معجزه و لطف خدا در حق ما
سلام
با سپاس و شکر خداوند یزدان را که لطفش را شامل حال ما کرد و به ما زندگی دوباره ای بخشید
خدایی هزاران هزار بار شکارم به درگاهت
چهارشنبه 13 خرداد راهی سفر شمال شدیم که سفری که.....
ساعت 4 صبح با عمو رضا و خاله مژده و دوست عمو رضا به سمت داماش حرکت کردیم صبحانه رو در باغ های قزوین خوردیم و دوباره حرکت کردیم متاسفانه در نزدیکی لوشان نزدیک منجیل بر اثر بی احتیاطی یه خودرو مگان بهش برخورد کردیم و پس از واژگونی از پل پرت شدیم پایین با اینکه منو شما کمربند نداشتنم به طرز معجزه آسایی هر سه سالم موندیم فقط چند جراحت سطحی و کوفتگی داشتیم ولی شما تا چند ساعت شوکه بودی و تمام مدتی که بیمارستان بودیم نه حرف زدی نه گریه کردی نه راه رفتی. بیشتر بغل خاله مزده بودی بعد هم که مرخص شدیم دیگه از بغلم جدات نکردم
لطفی که خدا در حقمون کرد این بود که شما تو بغلم خواب بودی و من لحظه برخورد سنتو گرفتم رو سینه می و محکم بهت چسبیدم پرت نخوری همون شب برگشتیم تهران و اولین نفر به خاله خبر دادیم تنها چیزی که میگفتی فقط با بغض میگفت ماشین بابام مادر بمیره برات
چون راه نمیرفتی خیلی ترسیدم چند بیمارستان بردیم تا بالاخره بیمارستان اختر ارتوپدی داشت و ازت عکس گرفتن شکستگی نداشتی




معجزه و لطف خدا در حق ما
